تبليغاتX
***پند روز = ( بهشت ) آنكس كه حاجت مؤمني را برآورد حاجات او را خدا برآورد كه كمترين آنها بهشت باشد . حضرت محمد - ص***
چقدر فاصله بين دو عمل دور است : عملي كه لذتش مي رود و كيفر آن مي ماند، و عملي كه رنج آن مي گذرد و پاداش آن ماندگار است - امام علي عليه السلام
سلام برآنکس که هدایت را می پذیرد
اگردوست داری به خدا نزدیک بشی با ما همراه شو
 

 

 

به نام ايزد منان

 

غبطه مي خورند به پروردگارت كه عظيم است

 

شهر رمضان الذي انزلت فيه القرآن

 

يك هفته از اين ماه رمضان، ماه بزرگ و عرفاني سپري شد اما بياييم صادقانه با خودمان بيانديشيم كه چند روز را تا لحظة اذان مغرب، كه زمان شكستن ظاهر روزه " اين عبادت زيبا " و پيوستن به معناي واقعي آن و لحظه استجابت دعاي عابدان واقعي است، روزه بوديم .

ابتدا از آنجا آغاز كنيم كه روزه، يعني "روزي كه در دست او است " به اين مفهوم كه روزي از روزهاي خدا را تنها به دست او بسپاريم و اعمال و رفتارمان را با رضايت او انجام دهيم كه اي كاش هر روزمان را روزه باشيم و در هر روز ، مالك و صاحب اختيار افكار و اعمالمان، او باشد و هر روز مراقبه‌هايي كامل از خودمان و عملكردمان داشته باشيم .

بنگريم كه درهر روز چه كارهاي اشتباه، خطا و بي موردي از ما سرزده كه از همان زمان روزة ما با بدي افطارشده يعني شكسته و از آن پس رياضتي بر نخوردن و نياشاميدن داشته ايم و لا غير.

بيهوده خودمان را فريب ندهيم، دروغي، تهمتي، غيبتي، دل شكستني، بيهودگي درلحظه‌هايمان و... اگر داريم، بدانيم كه روزة ما به زمان وصل يار نرسيده افطار شده .

زمان اذان و افطار، زماني است كه آخرين ركعات نمازهاي واجب ما ادا مي‌شود پس به همين خاطر، شايد آخرين زمان وصل يار است در امروزمان و فردا لحظة اذان صبح، آغازي است براي روزي ديگر و عبادتي ديگر.

هرروز اينگونه به اعمالمان بنگريم و خود را بسنجيم، قبل از آنكه سنجيده شويم .

در آخر اين ماه عزيز و روحاني ببينيم چند روز كامل را روزه بوديم و بي تعارف باخودمان، باقي روزها را قضا بگيريم كه روزه تنها رياضتي برتشنگي و گرسنگي نيست بلكه آزموني براي اين است كه خودمان را درهر لحظه محاسبه كنيم تا در ماههاي بعد بدانيم كه روزهايمان را بايد چگونه سپري كنيم و چگونه خودمان مراقب اعمال و رفتارمان باشيم بي‌آنكه باغروري كاذب خود را هر روز روزه دار بدانيم، بكوشيم كه با اين مراقبات تا لحظة موعود، قرآن وجودمان را بگشاييم و خود، قرآني ناطق بر روي كرة خاكي گرديم كه اين هدف از آفرينش ماست تا به جايي برسيم كه از آنجا هبوط كرده و نازل شديم بر زميني سراسر وسوسه، گمراهي و شيطاني .

اگر در هرلحظه بتوانيم خود مراقب اعمال و رفتارمان باشيم نفس اماره بر ما تسلط نمي يابد و ما با مراتب بعدي نفس در ارتباط خواهيم بود كه اين، كمال سعادت و خوشبختي است .

خداوند در هر لحظه مهلتي بر بازگشت ما قرارداده و اين ماه، شايد براين مقدرشده كه ما خود را بهتر بشناسيم و بدانيم تا چه اندازه بندة خداييم تا در ماههاي بعد عبوديتمان را بيشترنشان داده و دوست خداگرديم كه اين همه دردست خود ماست كه چگونه محافظ اعمال و رفتارمان درتمامي روزها و ماههاي سال باشيم .

به اعمال اندكمان مغرور نشويم تا خدا چشم بر گناهان بسيار ما فرو پوشد .

سخن در بسياري فضيلت روزه و ماه رمضان بسيار است و مجال اندك، پس از اندك بياموزيم كه خداوند با يك آيه بسم الله االرحمن الرحيم همة آنچه را كه لازم بود به ما يادآور شد.

 

التماس دعا                                        من الله توفيق

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 7:17 قبل از ظهر  توسط دوست تو  | 

 

به نام هادی

 

فلسفه انتظار

يکبار ديگر نيمه شعبانی آمد و رفت وما مانديم همچنان متحير و سرگشته عظمت آن بزرگواری که به واقع او را نشناختيم وهمچنان هم مانند سالهای قبل از درک بزرگی وحضور دائمی‌اش عاجز و ناتوان مانديم . وجود آن بزرگوار مانند بسياری از بزرگان قبل از خود، آزمونی است برای ايمان تمامی  مردم دنيا . آزمونی که بی شک ايمان بسياری را با خود می برد و بسياری در کفر و بی ايمانی ،سرگشته وحيران باقی می مانند.

چنان که در قرون گذشته خداوند متعال کسانی را چون حضرت موسی وحضرت عيسی وحضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی را آزمون و امتحانی برای ايمان تمام بندگان قرارداد وخوشا به حال آنانکه ايمانشان را از کف نداده و بلعکس روز به روز به ايمانشان افزوده شد و درايمان و رستگاری زيبايی به حضرت دوست پيوستند .

خداوند در کتابهای قبل از حضرت "موسی" وعده کسی را داده بود که منجی و ياريگر بنی اسرائيل باشد اما به ظاهر، موسی آن فرد نبود و مشكل بود که همه بنی اسرائيل به او ايمان بياورند و عجز و ناتواني ايمان مردمش ،معجزاتي را مي‌طلبيد كه همان معجزات راه را براي ايمان به او هموار كرد وپس از او در تورات از فردي نام برده شد به نام "مسيح" اما خداوند فردي را مبعوث پيامبري كرد به نام "عيسي" و اين خود دليلي شد براي از دست رفتن ايمان بسياري از افرادي كه مدعي ايمان واعتقاد به خدا بودند، باز عجز ايمان بود و معجزاتي براي مرحم نهادن براين ناتواني معنوي وهمينها باز عده‌اي را مجذوب كرد وايمان دار.وباز پس از او در انجيل وعدة منجي ديگري داده شد به نام "احمد" اما "محمد" نامي برگزيده شد وباز مردم ساده انديش و كوته فكر ظاهر او را مناسب عظمتي چون نبي خدا نداسته واعتقادوايمان نداشتة خود را از كف دادند و اينك مامانديم و وعدة حضور "مهدي" كه آن هم آزموني است الهي براي درك ايمان و اعتقاد و باوري كه مدعي برآنيم، حال بنگريم براي ما كه از عصر معجزه قرنها دور افتاديم چه چيز اثبات كنندة وجود مبارك صاحب الزمان است كه مبادا برسد روزي كه ماهم چون "خاخام هاي يهود" و "ابوسفيانيان عرب "وجودش را منكر شويم وقاتل چون اوئي باشيم . صاحب الزماني كه ما اكثريت درانتظار اوئيم هرگز نمي آيد چرا كه او به گونه اي مي آيد كه خواست خداست نه  هرآنگونه كه ما در باورهايمان مي‌پنداريم مثال انتظارمان هماهنگونه است كه مي‌دانيم عزيزي را بايد پذيرا باشيم و هر روزمان را در فرودگاهي سپري مي‌كنيم درانتظار ديدارش كه نه مي‌دانيم او چه شكلي دارد و در انتظار چه كسي با چه ويژگيهايي بايد باشيم .اين انتظار، ما را به جايي نمي‌رساند پس بيهوده وقت نگذارنيم و در پي اين باشيم كه او را در وجود خود به درك وشناخت بريم تا عكسي از او دردست گيريم وبدينگونه شناساي وجودش باشيم. اينك بنگريم در انتظار چه كسي هستيم و آگاهانه خود را منتظر او گردانيم كه اينك بيش از انتظار ما، مهدي درانتظار ياران وفادار خويش است و او سرگشته‌تر و عاشقتر بر رسيدن ماست دراين وادي آشفتگي كه بر خود روا داشتيم. ببينيم كه مهدي اگر چگونه باشد ما پذيراي اوييم و آيا اوست كه بايد خود را پسند ما گرداند يا مائيم كه بايد پسند او باشيم . لحظه اي تفكر در بارة او بهتر از سالها انتظار كوركورانه و دروغين وخيالي ما براي بزرگي چون اوست.

                                      من الله التوفيق

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 9:23 قبل از ظهر  توسط دوست تو  | 

ميلاد با سعادت منجي عالم بشريت حضرت مهدي عليه السلام بر همه منتظرانش مبارك باد

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 4:2 بعد از ظهر  توسط دوست تو  | 

 

همه ما خودمان را چنين متقاعد ميكنيم كه با ازدواج زندگي بهتري خواهيم داشت،

وقتي بچه دار شويم بهتر خواهد شد، و با به دنيا آمدن بچه‌هاي بعدي زندگي بهتر...

ولي وقتي مي‌بينيم كودكانمان به توجه مداوم نيازمندند، خسته ميشويم.

بهتر است صبر كنيم تا بزرگتر شوند.

فرزندان ما كه به سن نوجواني ميرسند، باز كلافه ميشويم، چون دايم بايد با آنها سروكله بزنيم. مطمئناً وقتي بزرگتر شوند و به سنين بالاتر برسند، خوشبخت خواهيم شد.

با خود ميگوييم زندگي وقتي بهتر خواهد شد كه :

همسرمان رفتارش را عوض كند،

يك ماشين شيكتر داشته باشيم،

بچه هايمان ازدواج كنند،

به مرخصي برويم

و در نهايت بازنشسته شويم...

حقيقت اين است كه براي خوشبختي، هيچ زماني بهتر از همين الآن وجود ندارد.

اگر الآن نه، پس كي؟ زندگي همواره پر از چالش است.

بهتر اين است كه اين واقعيت را بپذيريم و تصميم بگيريم كه با وجود همه اين مسائل،

شاد و خوشبخت زندگي كنيم.

خيالمان ميرسد كه زندگي، همان زندگي دلخواه،

موقعي شروع ميشود كه موانعي كه سر راهمان هستند ، كنار بروند :

            مشكلي كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم ميكنيم،

            كاري كه بايد تمام كنيم،

            زماني كه بايد براي كاري صرف كنيم،

            بدهي‌هايي كه بايد پرداخت كنيم و ... 

بعد از آن زندگي ما، زيبا و لذت بخش خواهد بود !

بعد از آنكه همه اينها را تجربه كرديم،

تازه مي فهميم كه زندگي، همين چيزهايي است كه ما آنها را موانع مي‌شناسيم.

اين بصيرت به ما ياري ميدهد تا دريابيم كه جاده‌اي بسوي خوشبختي وجود ندارد.

خوشبختي، خودٍ همين جاده است.

پس بياييد از هر لحظه لذت ببريم.

براي آغاز يك زندگي شاد و سعادتمند لازم نيست كه در انتظار بنشينيم :

در انتظار فارغ التحصيلي، بازگشت به دانشگاه، كاهش وزن ، افزايش وزن،

شروع به كار، ازدواج، شروع تعطيلات، صبح جمعه،

در انتظار دريافت وام جديد، خريد يك ماشين نو، باز پرداخت قسطها،

بهار و تابستان و پاييز و زمستان،

اول برج، پخش فيلم مورد نظرمان از تلويزيون، مردن، تولد مجدد و...

خوشبختي يك سفر است، نه يك مقصد.

هيچ زماني بهتر از

همين لحظه

براي شاد بودن وجود ندارد.

زندگي كنيد و از حال لذت ببريد.

اكنون فكر كنيد و سعي كنيد به سؤالات زير پاسخ دهيد :

1.      پنج نفر از ثروتمندترين مردم جهان را نام ببريد.

2.      برنده‌هاي پنج جام جهاني آخر را نام ببريد.

3.      آخرين ده نفري كه جايزه نوبل را بردند چه كساني هستند ؟

4.      آخرين ده بازيگر برتر اسكار را نام ببريد.

نميتوانيد پاسخ دهيد؟ نسبتاً مشكل است، اينطور نيست ؟

نگران نباشيد، هيچ كس اين اسامي را به خاطر نمي آورد.

روزهاي تشويق به پايان ميرسد !

نشانهاي افتخار خاك مي گيرند !

برندگان به زودي فراموش ميشوند !

اكنون به اين سؤالها پاسخ دهيد :

1.      نام سه معلم خود را كه در تربيت شما مؤثر بوده‌اند ، بگوييد.

2.      سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نياز به شما كمك كردند، نام ببريد.

3.      افرادي كه با مهربانيهايشان احساس گرم زندگي را به شما بخشيده‌اند، به ياد بياوريد.

4.      پنج نفر را كه از هم صحبتي با آنها لذت ميبريد، نام ببريد.

حالا ساده تر شد، اينطور نيست ؟

افرادي كه به زندگي شما معني بخشيده‌اند، ارتباطي با "ترين‌ها" ندارند،

ثروت بيشتري ندارند، بهترين جوايز را نبرده‌اند، ...  

آنها كساني هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند،

همانهايي كه در همه شرايط، كنار شما ميمانند .

كمي بيانديشيد. زندگي خيلي كوتاه است.

و شما در كدام ليست قرار داريد؟ نميدانيد ؟

اجازه دهيد كمكتان كنم.

شما در زمره مشهورترين نيستيد...،

اما از جمله كساني هستيد كه براي درميان گذاشتن اين پيام در خاطرمن بوديد.

مدتي پيش، در المپيك سياتل،

9 ورزشكار دو و ميداني كه هركدام گرفتار نوعي عقب ماندگي جسمي يا روحي بودند،

بر روي خط شروع مسابقه دو 100 متر ايستادند،

مسابقه با صداي شليك تفنگ، شروع شد.

هيچكس، آنچنان دونده نبود، اما هر نفر ميخواست كه در مسابقه شركت كند و برنده شود.

آنها در رديفهاي سه تايي شروع به دويدن كردند،

پسري پايش لغزيد، چند معلق زد و به زمين افتاد، و شروع به گريه‌ كرد.

هشت نفر ديگر صداي گريه او را شنيدند.

حركت خود را كند كرده و از پشت سر به او نگاه كردند...

ايستادند و به عقب برگشتند... همگي...

دختري كه دچار  سندرم دان ( ناتواني ذهني ) بود كنارش نشست،

او را بغل كرد و پرسيد "بهتر شدي ؟ "

پس از آن هر 9 نفر دوشادوش يكديگر تا خط پايان گام برداشتند.

تمام جمعيت روي پا ايستاده و كف زدند. اين تشويقها مدت زيادي طول كشيد.

شاهدان اين ماجرا، هنوز هم در باره اين موضوع صحبت ميكنند. چرا ؟

زيرا از اعماق درونمان ميدانيم كه

در زندگي چيزي مهمتر از برنده شدن خودمان وجود دارد.

زيرا از اعماق درونمان ميدانيم كه

در زندگي چيزي مهمتر از برنده شدن خودمان وجود دارد.

اگراين پيام را با عزيزانمان درميان بگذاريم،

شايد موفق شويم تا قلبمان را تغيير دهيم، شايد هم قلب شخص ديگري را، ...

” شعله يك شمع با افروختن شمع ديگري خاموش نميشود "

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 7:56 قبل از ظهر  توسط دوست تو  | 

قبل از خواندن :  لطفاً مطالب را به آهستگی خوانده و حتماً مدت زمانی در هر بخش بينديشيد تا مطلب اثر دهی خود را داشته باشد

****************

 

از خدا خواستم عادت های زشت را ترکم دهد .

خدا فرمود : خودت بايد آنها را رها کنی.

 

I asked god to take away my habit.

god said no.

it is not for me to take away, but for you to give it up.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد .

فرمود : لازم نيست روحش سالم است.

جسم هم که موقت است.

 

I asked god to make my

Handicapped child  whole.

God said, no.

His spirit is whole, his

Body is only temporary.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند.

فرمود : صبر، حاصل سختی و رنج است.

عطا کردنی نيست آموختنی است.

 

I asked god to grant me

patience.

God said, no.

Patience is a byproduct of

Tribulation.

It isn”t granted, it is learned.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

گفتم :

 مرا خوشبخت کن .

فرمود :

«نعمت» از من

 خوشبخت شدن از تو.

 

I asked god to give me

Happiness.

 God said, no.

I give you blessings

Happiness is up to you.

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند .

فرمود :

رنج، از دلبستگی های دنيايی جدا و به من نزديکترت می کند.

 

I asked God to spare me paint.

God said no.

Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to me.

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

از او خواستم روحم را رشد دهد .

فرمود : نه تو خودت بايد رشد کنی

 

I asked God to

Make my spirit grow.

God said, no.

You must grow

On your own!

But I will prune you to make you fruitful.

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت ببرم.

فرمود : برای اين کار من به تو «زندگی» داده ام.

 

I asked God for all things that I might enjoy life.

God said no.

You must grow

I will give you life so that you may enjoy all things.

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد ، من هم ديگران را دوست بدارم.

خدا فرمود : آها ، بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد!

 

I asked God to help me love others, as much as He loves  me.

God said : Ahah, finally you have the idea.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 3:55 بعد از ظهر  توسط دوست تو  | 

به نام حضرت دوست

 

فرا رسيدن ميلاد با سعادت ولايت و امامت ، مرد مردان و شاه عــدالت را بر عاشقان آن امــام همـام تبريك و تهنيت عرض كرده و آرزومنديم كه همگيمان پيرو راستين آن امام و رهرو راه عدالت و قرآن باشيم .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 7:25 بعد از ظهر  توسط دوست تو  | 

به نام خدا

 آخرين بخش از اين سوره  مصادف با ولادت با سعادت بانوي دو عالم حضرت  فاطمه زهرا ( س )  قرار داده شد كه ان شاالله به بركت وجود آن عزيز اين آيه هاي با عظمت  را به درك و عمل ببريم .

 صراط الذين انعمت عليهم غيرالمغضوب عليهم ولا الضالين

 راه كساني كه آنان را مشمول نعمت خود ساختيد، نه كساني كه بر آنان، غضب كرده‏اي و نه گمراهان  (7)

 - از آيه فوق اين مضمون برمي‌آيد كه راه راست و مستقيم را به سادگي وآساني نمي‌توان پيدا كرد وشناخت، چراكه خداوند بعداز نام بردن از راه راست، آن را توصيف كرده وشرح بيشتري براي آن قرارداده كه ما بدانيم راهي است كه خداوند به آناني كه در آن قرار گرفته‌اند نعمت داده ونه اينكه مورد خشم وغضبش قرار گرفته باشند، پس راههايي كه به سمت هدايت و ضلالت مي باشند هر دو راهي است راست و مستقيم كه هرگاه در هركدام قرار بگيري به آساني به هدف مي‌رسي حال چه گمراهي باشد و چه هدايت . ازاين روست كه مي‌توان گفت فاصلة بين گمراهي و هدايت و حق و باطل، اندازه‌اي است به باريكي يك تار مو . چراكه گاهي ما مسيري را بر مي گزينيم و براين باوريم كه در مسير هدايت و راستي قدم بر مي‌داريم اما دريغا كه به مقصدي جز گمراهي و گناه و پشيماني نمي‌رسيم . اگر غيراز اين بود و همه چيز روشن و شفاف بود و مي‌شد به آساني درست را از غلط تشخيص داد اكنون بسياري از ما رستگار بوديم و بندگان پاك و مقرب خدا .

بهشت و جهنم هم فاصله‌اي بسيار اندك با هم دارند، بطوريكه اعمال ما لحظه به لحظه مي‌تواند جايگاه اخروي ما را تغيير داده و به سمت ديگري سوق دهد .

يكي از اسرار و رموز اين سورة مبارك در اين است كه راه عبور از كلمة آخر اين سوره ( ضالين ) و قرار نگرفتن دراين شأن و جايگاه واقع شدن و انجام دادن كلمة اول اين سورة زيباست ( الحمدلله ) يعني اگر مي‌خواهيم در مقام ضالين قرار نگيريم يكي از كارهايي كه مي‌توانيم به انجام برسانيم اين است كه خداوند را بسيار سپاس گوئيم و حمد كنيم، انگار كه دراين باره خداوند به ما خاطر نشان مي‌سازد كه ( اي بندة من شكر كردن من، ترا جزء ضالين قرار نمي‌دهد ) اين سوره شايد تنها سوره اي است كه سير عمل به آن هم از اول به آخر است و هم از آخر به اول .

اين آيات دوسويه‌اي بودن هرچيز را مي‌رساند بطوري كه دراين دنيا چيزي وجود ندارد كه دوبعد نيك و بد و خير و شر را در خود جاي نداده باشد جز ذات مقدس حضرت باريتعالي .

اما بايد دانست بد و شر به معناي واقعي وجود ندارد و تنها بدي جايي است كه خوبي كم است و شر جايي كه خير اندك .

كفر جايي است كه ايمان كم است و زشتي جايي است كه زيبايي اندك.

 از همين روست كه خداوند آمرزنده است زيرا بندگان را بصورت بنده‌اي بد نمي‌نگرد وتنها گناه بندگان در جايي واقع ميشود كه حضور خدا كم شده پس ما هم به ديگران اينگونه بنگريم و در مورد هيچ كس جز خودمان به قضاوت و داوري ننشينيم تا خدا هم در هرلحظه درمورد ما قضاوت نكند و رحم را بر ما جاري سازد، يكي ديگر از راههاي قرار گرفتن در مسير هدايت، بندگي كردن است.

آيه 61 سوره يس  مي‌فرمايد :

وان اعبدوني هذا صراط المستقيم

و مرا بپرستيد كه راه راست اين است

يعني در هر لحظه شاهد بر اعمالمان باشيم تا ببينيم آيا عمل ما همچون يك بنده هست يا نه ؟

كه اگر غيراز اين بود هرچه سريعتر درجهت اصلاح امورمان برآمده و بنده باشيم كه بنده كسي است كه تنها يك بند پاي او را به زمين نگه مي‌دارد و آن، بندِ بندگي خداست ولاغير .

7 آيه‌اي بودن اين سوره خود نشان دهندة اين مطلب است كه با اين سوره مي ‌توان از حمد و سپاس شروع كرد و به فنا في الله رسيد كه 7 عدد فنا في الله  است .

- بكوشيم مصداقي عملي از آيه ها و سوره هاي قرآن باشيم تا بتوانيم خود را آنگونه كه شايسته و پسنديدة خداست آراسته كنيم  .

                                                                                                             انشاء الله  

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 5:24 بعد از ظهر  توسط دوست تو  | 

اياك نعبد واياك نستعين    (  تنها تو را مي‌پرستيم و تنها از تو ياري مي‌جوئيم )

اهدنا الصراط المستقيم ( ما را به راه راست هدايت فرما )

يكي از مهمترين واساسي ترين برنامه‌هاي بشر در زمينة نزديكي به خدا و قرارگرفتن در مسير الهي اين است كه بتوان اين دو آيه را به درك ببرد . چراكه اين دوآيه از مهمترين آيات اين سوره اعجاب آور است .

اين دو آيه را بسيار شنيده و خوانده‌ايم اما آيا به اين نكته انديشيده‌ايم كه ما به عنوان مسلماني كه حداقل عملمان نماز خواندن است و در هرروز 10 بار اين سوره مبارك را مي‌خوانيم  چرا به معناي كامل در مسير هدايت قرار نمي‌گيريم، آيا خدا درحق ما ظلمي مي‌كند ويا دليل ديگري دارد كه ما روزانه بارها از خداوند درخواست هدايت مي‌كنيم اما خدا اجابت نمي‌كند .

حقيقت اين است كه ما آيات  و سورات مختلف  ازجمله اين سوره را فقط مي‌خوانيم وعمل درآنها راهي ندارد ويا كمتر دارد . راز اين دوآيه در ابتداي همين آيه نهفته است ‍‍‍{ اياك } يعني فقط تو  اما آيا ما به معناي حقيقي تنها خدا را مي‌پرستيم وتنها از او ياري مي‌جوئيم اگر اينگونه است پس چرا ما همواره از همه چيز ناراضي هستيم و گله وشكايت داريم ؟

چرا هرگاه به گرفتاري ومشكلي بر مي‌خوريم خدا آخرين راه حل ما براي حل مشكل است !؟

بارها برايمان اتفاق افتاده كه درپي وقوع اتفاق ويا مشكلي  به همه جا و همه كس توجه مي‌كنيم واز همه براي رفع گرفتاريمان ياري مي‌خواهيم اما اگر حل نشد آنگاه مي‌فهميم كه پناهگاهي جز خدا نداريم و به او رو مي‌كنيم

اگر ايا ك نعبد پس چرا ؟    دوري از آن يگانه معبود

اگر ايا ك نعبد پس چرا ؟    شريك كردن هرچيز يا كسي درمعبوديت خدا

اگر ايا ك نعبد پس چرا ؟    كمرنگ شدن دوستي با خدا

اگر ايا ك نعبد پس چرا ؟     دروغ گفتن به خدا با اعمال و رفتارمان

اگر ايا ك نعبد پس چرا ؟     نديدن خدا درهرلحظه زندگيمان

اگر ايا ك نعبد پس چرا ؟     گوش فرادادن به وسوسه هاي شيطان

اگر ايا ك نعبد پس چرا ؟     دوري از كتاب آسماني، انبيا و اوليامان

اگر ايا ك نعبد پس چرا ؟    انجام دادن گناههاي ريز و درشت درهرلحظه

اگر ايا ك نعبد پس چرا ؟     سستي كردن در اعمالي كه مورد رضايت حضرت حق است

اگر ايا ك نعبد پس چرا ؟      عبرت نگرفتن از اشتباهات پيشينمان براي پيشبرد اعمال آينده مان

اگر  اياك نستعين پس چرا؟     نااميدي از ياري خداوند

اگر  اياك نستعين پس چرا؟     ياري طلبيدن از غيراز خدا

اگر  اياك نستعين پس چرا؟     نسپردن زندگي به خالق يكتا

اگر  اياك نستعين پس چرا؟       توكل نكردن به خدا

اگر  اياك نستعين پس چرا؟       حس نكردن حضور خدا درهرلحظه مان

اگر  اياك نستعين پس چرا؟       دعا نكردن با تضرع و زاري به درگاه خدا در وقت گرفتاري

اگر  اياك نستعين پس چرا؟     منت كشيدن از غير خدا به جاي تمناي از حضرت احديت

اگر  اياك نستعين پس چرا؟     توسل كردن به نيروي جسمي و مادي آدمي به جاي خداوند

اگر  اياك نستعين پس چرا؟    ديدن هركس در زمان گرفتاري به عوض ديدن خدادرآن لحظات

اگر  اياك نستعين پس چرا؟     درك نكردن اينكه تنها خدا راه گشاي ما درهر زماني است

« اياك  » يعني هيچ كس وهيچ چيز ما را از ياد خدا غافل نكند و پيوسته خدا را همراه خود حس كنيم وبراي كسب رضايت او از هيچ كوششي در هرلحظه فروگذار نباشيم اين يعني تنها خدا را پرستيدن وتنها ياري خواستن از او همان است كه توكلي كامل به خدا داشته باشيم ودر هرلحظه به خداوند اقرار كنيم كه تو كل هستي مايي و هميشه خدا را بهترين و مهربانترين و بي منت‌ترين ياريگرمان بدانيم اينگونه است كه در مسير هدايت قدم برداريم وحتي نفس كشيدن ما، خود عبادتي درجهت رسيدن به قرب الهي خواهد بود كه مسير مستقيم همان بندگي خداست به همين جهت هميشه راه مستقيم نزديكترين راه است پس ما در همين نزديكترين راه بازهم راهي ميانبر را برگزينيم كه همانا عشق است وعشق مركبي است پرسرعت وايمن براي قرارگرفتن دائمي در مسير الهي .

وعشق مجازي وعاشق شدن به فرد واشخاص پائين ترين حد مهرورزي وعاشقي كردن است اما خود، راهي مي‌تواند باشد براي رسيدن به عشق الهي كه مسير را نزديكتر از همة راهها مي‌كند . پس بكوشيم در هرلحظه كه ببينيم چه چيز يا چه كس ما را از ياد خدا دور مي‌كند كه آن چيز يا كس شريك خداست وما شركي مخفي داريم واز آن بي خبريم ،آن را بدانيم وبرطرف كنيم وكلمة ( تنها ) را براي خدا بگذاريم و فقط او را بپرستيم بدون شريك وفقط از او ياري بجوئيم بدون درنظر گرفتن ياريگري  ديگر .

هدايتي، هدايت است كه در مسير الهي باشد و جز معشوق حقيقي كسي در آن راهي نداشته باشد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 6:28 قبل از ظهر  توسط دوست تو  | 

به نام خداوند بخشندة مهربان

مالك يوم الدين

خداوند صاحب اختيار روزي است موسوم به روز جزا، اما در واقع آن روز، روزي است كه بندگان دين خود را با دِينِشان در قبال خدا ادا مي‌كنند و خداوند دراين روز دين هركس را با ترازوي رحمان و رحيم مي‌سنجد و هركس خود مي‌داند در آن روز چه كرده و چقدر دِينِش را به خوبي ادا كرده و يا مقروض است به صاحب دينش، پس بايد كوشيد دراين دنيا ديني را در قالب آئين وايمان و باور برگزيد كه با اخلاص ما را به سوي خالق رهنمون باشد. خداوند نام دين را نمي‌سنجد بلكه باور و اطمينان قلبي ونيت هر فرد را نگريسته وآن را ملاك قرار مي‌دهد بطوريكه‌در قرآن (سوره بقره 62)مي فرمايد: كسانيكه ايمان آورده‌اند وكساني كه  آيين يهودان و ترسايان و صائبان را برگزيدند اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داشته باشند و كاري شايسته كنند خدا به آنها پاداش نيك ميدهد و نه بيمناك مي‌شوند و نه محزون .

پس ريسمان الهي را چنگ زده و دست از عشق و محبت به خدا نشوئيم و همواره با عشق به او، قدم برداريم كه نزديكترين راه براي رسيدن به كمال و معشوق حقيقي همانا عشق است و عاشق تنها كسي است كه در راه معشوق سرازپا نمي‌شناسد .

آنكس‌كه‌ ترا شنـاخت‌ جـان‌ را‌چه‌كند

فـرزنـد و عيـال‌ و خانمان ‌را ‌چه‌كند

ديوانـه‌كـني‌‌‌ هـر دو جهـانـش‌ بخـشي

ديـوانـة‌ تـو هـر دو جهـان‌ را چه‌كند

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 7:57 بعد از ظهر  توسط دوست تو  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 9:1 قبل از ظهر  توسط دوست تو  | 

با عشقی فراوان  به خالقی زیبا باز هم پی می گیریم سوره ای عظیم و آموزنده را  به امید عمل به آن  هر چند که تمام حرفهایمان در  مقابل کلمه ای از کلماتش بسیار حقیر است وکوچک اما با آرزویی بزرگ که همانا رضایت حضرت دوست می باشد. 

 

 

الرحمن الرحيم

اين دو نام از نامهايي‌است كه سراسراسراراست و ويژگيهاي بسيار زيبا كه خداوند اين دو را به هزاران نام ديگر برتري داده و ما آدميان را هم براين داشته كه ذكر هر لحظه مان را با اين دونام شگفت، آذين كنيم .

نامها براي خداوند نام است وبراي آدميان صفت واين خود دليل برعظمت وبزرگي آنهاست چرا كه هرگاه نامي، صفت باشد از خود ما جداست مثل "آدم مهربان" كه مهرباني از آدم جداست پس همين جدائي باعث مي‌شود كه آدم هميشه و در هرحال مهربان نباشد اما براي "خالق مهربان"، مهرباني اسم است نه صفت پس دائم وهميشه همراه خدا و از آن خداست.

رحمن به معناي بخشنده، اسمي است كه چون رحيم دو سويه دارد، ظاهري وباطني.ظاهري به معناي دنيايي بودن است به اين معني كه دراين دنيا بخشندگي خدا، جنبة عام دارد، بدين شكل كه خداوند به همة مخلوقات بي دريغ مي‌بخشد و براي بخشيدنش شرايط و موقعيتي لازم نيست چرا كه به كافر،مسلمان،خوب وبد به يكسان از نعمتهايي چون سلامتي، روزي، باران، برف و ... مي‌بخشد وتبعيضي براي قطرات باران كه رحمتي است براي آدميان، قائل نيست اما سوية باطني، كه همان اخروي بودن است ،بخشيدن در دنياي باقي است كه در آن ،جنبة ‌‌خاص دارد چراكه در آن دنيا خداوند همگان را نمي‌بخشد وبخشش و كرمش مخصوص كساني است كه خود مي خواهد و آنها را شايستة مقام بخشوده شدن مي‌داند.

به همانگونه كه در قرآن مي‌فرمايد : وتوبة مردان مؤمن و زنان مؤمن را مي‌پذيرد ( آنهـا را مي‌بــخشــد ) آيه 73 سوره احزاب

ويا در آيه 152 سوره آل عمران مي‌فرمايد :  خدا را به مؤمنان بخشايشي است  يعني، از مؤمنان مي‌گذرم وآنها را مي‌بخشم، اما كافران را بخشايشي نيست و آنها لايق اين مقام والا نيستند.جنبة ديگر رحمن براين است كه در دنيا شامل تمامي مخلوقات مي‌شود چه آدم، چه حيوان و چه گياه .

اما رحيم در دوسويه‌اي بودنش به همان گونه كه در دنيا جنبة عام دارد و خداوند رحم و مهربانيش را بر همگان ارزاني مي‌دارد در آخرت رحم او برخواص، بسيار كمتر بوده و عدة كمتري شامل اين نام با شكوه پروردگار شده و مورد رحم خداوند قرار مي‌گيرند واين عدة اندك همان رستگارانند كه از قهر خداوند رسته‌اند. و همينطور رحيم خداوند، در دنيا تنها شامل حال آدميان است.

به همانگونه كه همگان در لحظه‌هايي از زندگي بسيار اين جمله را بر زبان رانده ويا شنيده‌اند كه:(خداوند به ما رحم كرد).اين بدان منظوراست كه خداوند در رحمي كه بر بندگان مي‌كند عبرت و تجربه آموختني را از آدميان خواستار است كه گرفتار گناه وغفلت و پريشاني نشوند وپس از آن از آنها شكر و حمدي در خور مقام خويش را خواستار است.اما در رحمانيت او غرض از رحمت، شكر برنعمت است در حد توان خود آدمي.

بياموزيم كه به همه ببخشيم وبرهمه رحم كنيم واز سر تقصيرات ديگران به راحتي بگذريم تاخدا هم ما رااينگونه مورد لطف وكرم خويش قرار دهد.

ان شاالله

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 5:4 بعد از ظهر  توسط دوست تو  | 

 

 

اسرار قرآن

 

گاهي آنقدر مقدسات و ارزشها تكرار مي‌شوند كه از ابهت وعظمتشان در نزد ما كاسته مي‌شود.

يكي ازاين ارزشمندترين چيزها، كتاب مقدسمان قرآن است كه گاهي در نزد ما بسيار بي‌اهميت مي‌شود كه‌حتي كوچكترين توجه  و فكري در موردش نمي‌كنيم.

شكل قرآن وترتيب قرارگرفتن سوره‌ها وآيه‌هاي آن، خود عظمتي است كه بسيار جاي تفكر وتعقل دارد ومهمتراز همه اينكه سورة حمد يا همان فاتحة الكتاب در اول قرآن واقع شده است.

اين سوره، تنها سوره‌اي است كه طبق روايات مستند، دوبار بر پيامبر نازل شده وهمينطور تنها سوره‌اي است كه بسم ا... ابتداي آن جزء آيات محسوب مي‌شود.

مي‌توان گفت ( براساس قرار گرفتن سورات در قرآن ) خداوند سوره حمد را نازل كرد و چون آدميان اين سوره را درك نكرده وبه آن عمل نكردند 113 سوره بعدي به عنوان تفسير و توضيح اين سوره ، نازل شده يعني اگر بتوان همين يك سوره را فهميد، تمامي قرآن ، پيامها وپند واندرزهايي دارند كه جملگي تعبير اين سورة مباركند.سوره حمد از سپاس خدا شروع شده، عبرتها ،پندها ،هدايت ،ضلالت ،قيامت و ... را دربر دارد كه به عبارتي كل قرآن را شامل مي شود.

بسم الله الرحمن الرحيم         خداوند باريتعالي با عنوان اين جمله در 114 سوره وبه عبارتي 114 بار گفتن اين جمله، قصد و اراده كرده كه به ما بياموزد كه" او مي‌بخشد"چرا كه رحمان ورحيم است و در ابتدا، اميد را به ما تلقين مي‌كند تا با اميد، زندگي و ايمانمان رابهتر شكل دهيم وبه مضموني ديگر اواين دو نام مبارك را برتري داده برتمامي نامها واسامي متبركش كه "رحمت او برغضبش سبقت گرفته ".

الحمدلله رب العالمين            شكر كردن وستايش پروردگار، عبادت نيست وچيزي نيست كه باعث مباهات بندگان خاطي گردد، بلكه وظيفه‌اي است سنگين كه برعهدة ماست چراكه باتوجه به معناي اين جمله، ستايش براي خداست و ما چيزي را كه مخصوص او است ، به وظيفه، به او باز مي‌گردانيم چراكه او خلق كننده و پرورش دهنده تمامي آن چيزي است كه ما مي‌بينيم ويا نمي‌بينيم ودر تمامي عالم ساري وجاري است .

اينها را مرور كنيم نه به نيت تفسير بلكه به نيت عمل كردن به آنچه بسيار نياز است .

قدم به قدم با هرآية اين سوره، خود را به قرآن وجودمان نزديك گردانيم كه ما براين باوريم كه قرآن،كتاب وجود تمامي آدميان است كه برزبان رسول خدا جاري گرديده به همين دليل است كه در جاي جاي قرآن، كلماتي چون به يادآر ، بينديش، تفكر وتعقل كن ومهمترازهمه ذلك الكتاب آمده كه اينها خود دليل براين است كه ما كتابي وراي اين كاغذ و جوهر پيش رو درجايي محفوظ شده داريم كه غبار گناه و گذر زمان آن را از برابر ديدگانمان دور كرده وبايد با ياري خداوند غبار از آينة دل بزدائيم وقرآن وجود را كه به بياني ساده دراين قرآن آمده به درك ببريم وعمل كنيم .

بينديشيم و با همفكري و همراهي هم قرآن را به گونه اي برخود معناكنيم كه در خور عملي از جانب تك تكمان باشد. تاكنون تفسيرهاي بسياري را ديده وشنيده ايم اما اينك بگذاريم وجودمان  به تعبيري نو، قرآني نو را بنگارد . ان شاء ا... تا پايان اين سوره همراه هم به عمل كردن مشغول باشيم .

ما معناي بسيار هر آيه رابه اشارتي كوتاه، بيان مي‌كنيم باشد كه كلمه‌اي از كلام خداوند ما را رهنمون باشد به عملي بسيار.

من الله توفيق

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:13 قبل از ظهر  توسط دوست تو  | 

از علي بن ابيطالب بياموزيم

 

منشأ فتنه و فسادها ،پيروي از خواهشهاي نفس است ،واحكامي‌كه برخلاف شرع صادر گردد ،كتاب خدا با آن خواهشها وحكمها مخالف است ، وگروهي از مردم ، ديگرانرا بر خواهشها و حكمها ي برخلاف دين ، ياري و پيروي مي‌كنند پس اگر باطل با حق در هم نمي‌شد ، راه حق بر خواهان آن پوشيده نمي‌گرديد و اگر حق در ميان باطل پنهان نمي‌بود دشمنان نمي‌توانستند از آن  بدگويي كنند ، وليكن چون قسمتي از حق و قسمتي از باطل فراگرفته و در هم مي‌گردد پس آنگاه شيطان ، بر دوستان خود تسلط پيدا مي‌كند وكسانيكه لطف خدا شامل حالشان گرديده است نجات مي‌يابند.

خطبه 50 نهج البلاغه

فاصله ميان حق و باطل ،به باريكي يك تار موست ، پس درهركاري بيم آن ميرود كه خداي ناكرده حقي به راحتي ناحق نشده واز مسير خداوند ، وارد مسير تاريك شيطان نشويم به همين دليل بايد قدمهايي استوار و با چشماني بازدرهرلحظه برداريم تا به طرفة العيني از هدايت به ضلالت وارد نگرديم .

و درهرلحظه بايد از صاحب حق وهدايت تمناي ياري داشته باشيم تا جزء گروه ضالين نگرديم .

ان شاءالله

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 7:50 قبل از ظهر  توسط دوست تو  | 

"شناخت يوسف وجود"

 

 

من خويشتن را بي گناه نمي‌دانم زيرا نفس، آدمي را به بدي فرمان ميدهد مگر پروردگار من ببخشايد، زيرا پروردگار من آمرزنده ومهربان است ( آيه 53 سوره يوسف )

هرگاه نفس آدمي را به بدي وسوسه مي‌كند، ذهن آدم پراكنده شده ،همين پراكندگي باعث سستي اراده شده ، آدمي از بدي فرمان برده وخداي باريتعالي را نافرماني مي‌كند.

وپس از آن نافرماني، گناه شكل مي گيرد كه گناه دليل برناداني است چراكه دانا، به دورانديشي عاقبت گناه را نيك نمي‌بيند وهمين بدبيني اورا از گناه كردن دور مي كند.

بهترين راه دوري از گناه، نگهباني كردن اعضاء و جوارحمان است كه هرگاه با اعضايمان گناه نكنيم و با مراقبت، آنها را از بدي دوركنيم بسياري از گناهان از ما دور مي‌شود اما بي‌خيالي وباري به هرجهت بودن اعضاء وجسممان، باعث انجام بسياري ازگناهان مي‌شود.

پس ما درهرلحظه كه گناهي رامرتكب مي‌شويم، يوسف وجودمان كه همانا جمال خدا ونيكي‌هاست را درچاه ويل انداخته وبا گرگ حسد و بي‌ايماني خوني دروغين وتوجيه‌وار برقامت زندگيمان كشيده و به عبارتي هرلحظه به دست خودمان، بهترينهاي وجود را دفن مي‌كنيم و به سادگي از آن گذشته و دليل و بهانه‌اي براي اشتباهاتمان مي‌تراشيم.

بدين شكل هيچگاه چشمان دنيايي وگناه آلوده‌مان بنيامينِ امين را ديدار نكرده واز ديدار امانتهاي الهي كه همانا اسماء وصفات وكلمات خدايي است  محروم مي‌مانيم .

با تمرين، مراقبه برخود را آغاز كنيم و درهرلحظه، آگاهانه و با دانايي هركاري را به بهترين شكل انجام دهيم ولباس پرهيزگاري وتقوي را برتن كنيم كه چشمانمان را برهدايت ونورالهي بينا سازد و فاصله‌ها را با خود و خدايمان اندك كنيم كه بسياراست، اين جامه مرا ببريد و برروي پدرم اندازيد تا بينا گردد وهمه كسان خود را نزد من بياوريد  ( آيه 93 سوره يوسف )

بكوشيم براعمالمان ،طبيعتمان و هرآنچه پيرامونمان است دانا شويم و از اين دانايي، توانايي را هم به دست آوريم كه گناه از ناداني است وناداني پيامدي جز ناتواني ندارد كه هيچگاه گناهي از روي دانايي انجام نمي‌شود، مگر به قصد طغيان و سركشي به خالق .

كه گفت : ميدانيد كه از روي ناداني با يوسف و برادرش چه كرديد ؟ ( آيه 89 سوره يوسف )

هيچگاه خود را بي گناه ندانيم كه اين بي‌نيازي است وآدمي در نياز، آفريده شده وهمين نياز اعتراف ما را برگناه وبدي سبب شده واعتراف، باعث بخشودگي ازجانب خداوند رحمان است كه خود خواند : به بندگانم خبر ده كه من آمرزنده ومهربانم  ( آيه 49 سوره حجر )

هميشه ودر هرلحظه شاكر باشيم ومعترف به گناه وطالب بخشش الهي .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 6:9 بعد از ظهر  توسط دوست تو  | 

از نكته ها بيا موزيم

 

خداوند خطاب به حضرت آدم فرمود كه تو را امر به چهار چيز مي‌كنم :

يكي مختص من ،يكي مختص تو،يكي ما بين تو و بندگان من ويكي ما بين تو و من .

 آنچه مختص من است : عبادت خود را مختص من قراربده و شريك براي من در عبادتت قرار مده .

آنچه مختص تو است : عمل تو از آن تو است اگر نيك يا اگر بد باشد ، جزايش عايد تو مي شود .

آنچه ما بين تو و بندگان من است : بخواه براي آنان هر آنچه را كه براي خودت مي‌خواهي و هر چه براي خود نمي‌خواهي ، براي آنان هم مخواه.

اما آنچه ما بين تو و من است : از تو دعا كردن است و ازمن اجابت نمودن .

                            -------------------------------------------------

 جابر بن عبدالله انصاري روايت كرده است كه حضرت رسول (ص) فرمودند : چون روز قيامت  فرا رسد منادي ندا دهدكه هركه درنزد خدا عهدي دارد برخيزد پس هيچ‌كس برنخيزد مگركسي كه گناهكاري را عفو كرده باشد .

گرت چشم عفو است از فضل حق             

                                                      ز جرم گنهكار ، خود  در گذر

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 5:58 بعد از ظهر  توسط دوست تو  | 

به نام خالق نور وزيبايي

 

ميلاد فرخنده و با سعادت رسول نور ،رحمت و قرآن، حضرت ختمي مرتبت "محمد مصطفي "و امام جعفرصادق ( ع ) امام بسیار راستگو ودانا ، را برعاشقان و مومنان بارگاه قرب الهي تبريك و تهنيت  عرض كرده و از خداوند منان توفيق اطاعت و فرمانبرداري در تمامي امور الهي و ديني را خواستاريم .

امسال هم عيد در عيد ،بهار در بهار است و اميدوارم همين زيبايي باعث بشود سالي  پر از شادي و بركت و خدايي بودن داشته باشيم . ان شاء الله

و من الله توفيق

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 7:20 قبل از ظهر  توسط دوست تو  | 

 

 

 

   يا مُقَّلِبَ الْقُلوبِ وَ الاَبْصار

           يا مُدَّبِرَ اللَّيْلِ وَ النَّهار

                يا مُحَوِّلَ الحَولِ وَ الاحْوال

                       حَوِّلْ حالِنا الي احْسَنِ الْحال

 

  در بهاران كِي  شود  سرسبز، سنگ

           خاك شو خاك شو تا گل برويد رنگ رنگ  

 

" بهار، فصل رويش است و دوباره عاشق شدن درترنم زيباي طبيعت "

" فرشتگان بال مي گشايند تا در طلوعي ديگر نظاره گر عشق آدمي باشند همراه با عاشق شدن تمامي موجودات زمين وآسمان "

" بهار، يك كلمه نيست بلكه مفهومي است روحاني براي تازه شدن وآغاز كردني دوباره و چندباره"

" همراه شويم با طبيعت زيباي خدا و ستايش كنيم با درختان و پرندگان كه سالي نو را حيات داريم و هستيم"

" همراه با دعاي لحظه تحويل سال قلب و ديدگانمان را به شكلي نو تغيير دهيم و زندگيمان را به حول و قوة الهي به گونه اي  تازه  بياراييم"

 

          *       ساقيا آمدن عيد مبارك بادا       *  

تا بعد از تعطیلات نوروز که درخدمتتان نیستیم همه شما را به خدای منان

می سپاریم وآرزوی سالی خوش برای همگیتان را داریم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 6:38 قبل از ظهر  توسط دوست تو  | 

عشقي كه با اندوه، به نفرت  مي‌انجامد

 

 

روزي حضرت نوح ( ع ) به خداوند باريتعالي‌عرضه‌داشت : خداوندا ساليان درازي است همانطوركه خود شاهدي، براين قوم هدايت خواندم، راه راست و پرستش تو، اما حتي نفري از آنها ايمان نياوردند آنها را عذاب كن كه به يقين، ديگر ايمان نمي‌آوردند آنقدر برآنان نوحه كردم كه اينك مرا نوح مي‌خوانند يعني بسيار نوحه كننده . خداوند غمگينانه فرمود : اي نوح به بيابان برو و يك سال درآنجا بمان و از خاك بيابان، كوزه بساز . نوح ( ع )  اطاعت كرد و راهي بيابان شد و فرمان خدا را اجابت كرد .

يك سال به سختي و مشقت گذشت و پس از آن وسعت عظيمي از بيابان پر از كوزه‌هاي دست ساز نوح ( ع )  شد . خداوند را ندا داد: اي مهربان، يك سال برامري بودم كه فرمودي حال بنگر آيا راضي هستي يا نه؟ خداوند باز با اندوه به او فرمود : تمامي كوزه هايت زيبا است وپيداست كه زحمت زيادي برآنها كشيدي و رنج فراوان بردي، اينك تك تك كوزه‌ها را بشكن .

نوح ( ع )  با اندوه و تعجب گفت : اي عزيز، توكه شاهد بودي من چقدر براي ساختن اينهمه كوزه، رنج كشيدم چگونه به اين آساني از من شكستن آنها را مي‌خواهي آيا بر زحمت من چشم پوشيدي و يا از من راضي‌  نيستي ؟

خداوند فرمود : اي نوح تو بركوزه اي كه به دست خويش ساختي و جاني ندارد بيمناكي و از بين بردن آنها را نمي پسندي اما چگونه است كه انساني راكه با دست خودم با عشق ساختم و از روح خود درآن دميدم و با آفرينشش برخود احسنت گفتم به عذاب محكوم مي‌كني و زحمت مرا وعشقي ‌راكه‌درپس ساختن‌آن است را نمي‌بيني .

نوح ( ع )  شرمگين شد وگفت : خداوندا پيشي گرفتن مرا بر امر خودت ببخش .من خطاكردم و تصميمي عجولانه گرفتم كه هنوز زمان آن نرسيده بود و تو خود براحوال بندگانت بيناتريني .

اما سالها بعد، خداوند با قلبي شكسته از عصيان آدميان، اولين قوم خود را عذاب كرد و آنها را يكي يكي با دست خود شكست .

چگونه است خداوندي كه در اول روز فرمود : "تبارك الله احسن الخالقين "

در روزگاري بعد با دلي‌گرفته فرمود : "مرگ برانسان باد كه ناسپاسی  مي‌كند" ( سوره عبس آيه 17)

بهتر است اينگونه بيانديشيم انساني كه روزي شايستة احسنت خداست به جايي مي رسد كه در روز بعد لايق لعنت آن مهربان مي‌شود

بنگريم در هر لحظه كدام كلام خداوند در مورد ما مصداق دارد وخداوند در هر لحظه با چه جمله اي پذيراي ماست و اين از اعمال ما و نتيجه اي كه بر روح ودلمان مي گذارد آشكار است .

خداوند كه منشأ و مبدأ عشق است گاهي آنچنان از ما كه زاييدة عشقيم رنجيده و ناراحت است كه ما رامستوجب عذاب مي‌كند عذابي‌كه درآن، ساعتهاوگاهي روزها  ياد خدا از دلمان خارج مي شود و چه عذابي بالاتر از اين كه از كسي دور باشيم و غافل، كه هر لحظه به ياد ماست و درانديشة ما .

خداوند را در هر لحظه به نيكي و سپاس به ياد بياوريم تا او هميشه لبخند رضايتي از ما بر لب داشته باشد و بكوشيم هرگز بر امر او پيشي نگيريم وچيزي نخواهيم كه عصيان و سركشي ما باشد.                                         

                             ان شا ءالله

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 8:44 قبل از ظهر  توسط دوست تو  | 

انتخاب الهي

روزي، استادي با تعدادي از شاگردانش درمحلي جمع شده بودند و موضوع صحبتشان در مورد اين بود كه خدا هركس را كه بخواهد انتخاب مي‌كند و هدايت، شاگردان اين موضوع برايشان ملموس نبود وهركس چيزي مي‌گفت يكي مي‌گفت : پس عدالت خدا كجاست، ديگري عنوان مي‌كرد پس اختيار ما كجاست اين كه جبر است و...

استاد تفكري كرد وبه شاگردان گفت: هركدام ازشما به بيرون رفته و  ازكف حياط كه سراسر ريگ است 5 سنگ را برداريد و با خود به نزد من بياوريد.

شاگردان رفتند وپس از چند دقيقه بازگشتند و هر يك 5 سنگ دردست داشتند، استاد گفت: سنگها را جلوي خود بگذاريد وخود از جلوي تك تك آنها گذشت و به سنگها نگريست،‌ سپس از شاگردان پرسيد : علت برداشتن وانتخاب اين سنگها از بين هزاران سنگ چه بود ؟

شاگردان هركدام چيزي گفتند يكي گفت : سنگهايي با رنگ زيبا را انتخاب كرده، ديگري شكل سنگها را مدنظر داشته، بعدي صافي ويا برجستگي آنها را درنظر گرفته و ... خلاصه هركس ملاكي براي خود داشت.استاد پس از اين سوال گفت : موضوع انتخاب شما تقريباً متفق‌القول براين اساس است كه چيزي باعث درخشندگي و برجستگي سنگها شده كه براي هر يك از شما متفاوت است ولي چون شما چندين نفر هستيد طبعاً سليقه ها و نظراتتان متفاوت است اما خدا يكي است وملاك انتخابش هم براي همه يكي است.از اين روست كه مي‌فرمايد: ملاك سنجش شما پرهيزگاري وتقوي است.خدا هم مانند شما زيبائي‌ها را درنظر مي‌گيرد و ملاك انتخاب قرار مي‌دهد اما نه زيبايي ظاهري بلكه زيبايي روحي و وجودي.

گاهي يك اخلاص كوچك، يك بخشش اندك، مهرباني ناچيز يا حتي يك لبخند، چنان مورد رضايت خدا قرار مي‌گيرد كه حتي خروارها عبادت وعمل نيك آنچنان او را راضي و خشنود نمي‌گرداند.هركس كه اين توفيق را داشته باشد كه حتي نام خدا را بر زبان بياورد بايد بيانديشد كه ممكن است چه كاري انجام داده باشد كه مورد پسند خداوند واقع شده است وهريك از ما اگر به صداقت بنگرد مي‌فهمد كه ما عملي درخور شأن خدا انجام نداده‌ايم بلكه خدا نظري درخور شأن خود به حقارت ما افكنده و ما را مورد لطف بي‌حدش قرار داده والا ما به وسعت قرنها از او و عظمتش دوريم و فاصله داريم.

اين نكته درنگاه خدا بسيار با اهميت است كه خدا از بالا بر ما مي‌نگرد و آنچه از ما مي‌بيند تفكراتي است كه از مغز ما و از روح ما در قالب نيت عمل برخاسته شده وبه بالا مي‌رود وبه همين سبب است كه مي‌فرمايد: نيت عمل قبل از عمل به من مي‌رسد.

پس بكوشيم نيتها مان را اصلاح كرده وهميشه سعي كنيم براين اساس قرارش دهيم كه خدا را از خود راضي كنيم يعني همان نيت قربه الي الله و از او بخواهيم كه اندكِ ما را به بسيارِ خود بنگرد كه درآن صورت حتي نوشيدن آبي هم عبادت محسوب مي‌شود، اگر خدا بخواهد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 0:55 قبل از ظهر  توسط دوست تو  | 

 

 

برف، اين نعمت الهي

 

طبق يك رسم قديمي باز درآسمان  ولوله‌اي بر پا شد تا يك ستاره ازبين ميليونها، قرباني شود. اين بارهم يكي با خوش شانسي، به ديگران فخر فروخت  و به نزد خدا آمد وعرض كرد : خدايا من در قرعه‌كشي امروز برنده  شدم . امر كن تا به كجا بروم .

خداوند فرمود : مهم نيست به كجا مي روي، اين اهميت دارد كه اشرف مخلوقات مرا شاد مي‌كني .

ستاره لبخندي زد و چشمانش را بست وگفت : من آماده ام .  

خداوند به اشاره‌اي، ستاره را تكه تكه كرد و به زمين فرستاد .

مردم ديدند برف مي‌بارد و عده‌اي ازسر ناشكري به آسمان نگاه كردند وگفتند : چه بد ! باز برف شروع شد .

ستاره تعجب كرد وگفت : من قرار است بر سر اشرف مخلوقات ببارم اينها كه ناشكري مي‌كنند ، پس آن كه من به دنبالشم  كجاست .

درهمين موقع كودكي ژنده پوش كه با وجود اينكه ازسرما مي‌لرزيد از ديدن برف از ته دل خنديد وگفت : خدايا شكر كه امسال هم برف را ديدم، و شروع كرد به چرخيدن و بازي كردن .

ستاره خنديد و پيش خودش گفت : حتي اگر همين يك نفر هم همان مخلوق برگزيده باشد، من راضيم كه به خاطرش قرباني شدم . اما اي كاش همه مردم مي‌دانستند كه خدا چقدردوستشان دارد كه با وجود اينهمه بدي، هنوز بهشان اميدوار است و برسرشان ستاره‌هاشو مي‌بارد و از اين غم آب شد وبه زمين فرورفت .

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 6:4 قبل از ظهر  توسط دوست تو 

مشيت الهي

 

همانطوركه مي دانيم ماكت، طرحي كوچك از يك نمونه بزرگ است كه ما ازبالا برآن مي نگريم و اين، احاطة مارا بر آن بيشتر مي كند.

آيا تاكنون ماكتي متحرك با آدمها و ماشينهاي درحال حركت ديده ايد؟

درذهنمان طرحي كوچك از يك شهربزرگ بسازيم با آدمها و وسايل نقليه هايي متفاوت .

اينك ذهنمان را متمركزكنيم روي يك ماشين ويايك آدم، (اين انتخاب هرچه باشد اينك بانام "انتخاب ما" معرفي مي شود) او را مي بينيم كه ازخياباني وارد بزرگراهي وياكوچه‌اي مي‌شود " انتخاب ما" نمي‌داند امتداد اين مسير، چه اتفاقي وياحادثه‌اي را دربر دارد اما ما كه ازبالا مي‌نگريم حركت ماشيني ديگر ويا آدمي ديگر را ازمسير مقابل مي‌بينيم و مي‌دانيم كه اين مسير، تصادفي درپي دارد اما "انتخاب ما" اين را نمي داند وبه مسيرخود ادامه مي‌دهد.

اينك ما كه طراح اين ماكتيم و از بالا همه چيز را مي‌بينيم وتمامي ساخته‌هايمان را به يك اندازه دوست داريم دوكارمي توانيم انجام دهيم :

1- نيتي را دنبال مي كنيم واجازه مي‌دهيم آن دو با هم تصادف كنند و دراين كار، ما يا مي‌خواهيم آن دو را امتحان كنيم وياعكس العملهايشان را درشرايط مختلف به خودشان نشان دهيم.

2- با مانعي كه برسرراه قرار مي‌دهيم آنها را از مسير منحرف مي‌كنيم تا حادثه‌اي برايشان رخ ندهد.

آن دو هركدام، ما را كه طراحيم به نوعي يا لعنت مي‌كنند، يا شكر و يا... اما ما چون مي‌دانيم كه مصلحت آنان را درنظر گرفته‌ايم آسوده‌ايم وشاد.

همين مثال ساده را براي پدر ومادر با فرزندان هم مي‌توانيم ببينيم آنها بالاتر ازفرزندان قرار دارند و به آنها از نقطه‌اي بالاتر مي‌نگرند هرچند به دليل اينكه آدم هستند وامكان خطا كردن دارند، گاهي اشتباه مي‌كنند اما اگر عادلانه بيانديشيم درخيلي اوقات، حق با آنهاست هرچند ما وقتي تعصبي باموضوعي برخورد مي‌كنيم فقط حق را به خودمان مي‌دهيم .

حال برگرديم به اصل مطلب يعني رابطه مان باخدا ...

ما آدمهاي سوار يا پيادة اين ماكت بزرگ هستيم و دنيا خود، ماكت ساخته شده وخدا طراح اين ماكت، آياحق نيست كه معترف باشيم خداوند مصلحت مارا بهترازخودمان مي‌بيند و مي داند.

اين تصادف كه ما عنوان كرديم هرچيزي مي‌تواند باشد گاهي عشقي كه نافرجام مي‌شود و يا عزيزي كه از دست مي‌رود و يا ...

حكمت، همان است كه وقتي ما طراح ماكت بوديم درمورد ذره ذرة ساخته شده به دست خودمان آنگونه عمل مي‌كرديم، هرچند ساخته‌هاي ما، دليل هيچ كاري ازجانب ما را درك نمي‌كردند.

منطقي به چيزهايي فكركنيم كه هميشه براي داشتن يا نداشتنشان ازخدا شاكي بوديم.اگرمدتي گذشته باشد مي‌توانيم به خوبي بفهميم كه خدا آگاهانه براي ماتصميم گرفته وبهترين كار ممكن انجام شده ويا ببينيم كه اگركاري  به بدي پيش رفته ( از نظر ما ) خودمان چقدر در پيشروي آن مؤثر بوديم وهيچگاه خدا را مسئول اشتباهات خودمان قرارندهيم .

اين نتيجه اعمال خودمان است كه ازدرياي وجودمان تبخيرشده وبه آسمان رفته وباز برسر ما مي‌بارد از اين روست كه فراوان شنيده‌ايم "ازماست كه برماست " .

اين را به يقين بدانيم تا وقتي مسئوليت كارهايمان را درقبال خود وخدايمان نپذيريم وبه آنچه داريم ونداريم راضي نشويم هيچ چيزي به خوشايندما تغيير نمي‌كند وهيچ آرامش و رضايتي بر ما وارد نمي‌گردد.

اگرشما هم نظراتتان راباما درميان بگذاريد خوشحال مي شويم

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 11:56 بعد از ظهر  توسط دوست تو  | 

 

خيلي دور خيلي نزديك

 

براي اينكه بتوانيم عظمتي راببينيم، فاصلة معيني بايد با آن داشته باشيم حتي اگرآن عظمت،كوهي بزرگ باشد بازهم اگرخيلي ازآن دور باشيم، قادر به ديدن و درك آن نيستيم ويا حتي اگرخيلي به آن نزديك باشيم و يا اينكه برروي آن قرار داشته باشيم و ازآن بالا برويم بازهم تاهمان اندازه ازآن را مي‌بينيم كه درحيطة ديد ناقصمان است.وياحتي كرة زمين، كه اگر از آن خيلي زياد فاصله بگيريم به شكل كرة كوچكي قابل رؤيت بوده و حالا كه بر روي آن هستيم هم از درك بزرگي آن عاجزيم .

خداوند در سورة بقره آية 186 اينگونه مي‌فرمايد : " چون بندگان من دربارة من ازتو بپرسند بگو كه من نزديكم و به نداي كسي كه مرا بخواند پاسخ مي‌دهم پس به نداي من پاسخ دهند و به من ايمان آورند تا راه راست يابند " .

و همينطور در سورة ق آية 16 مي فرمايد : " ما از رگ گردن به او نزديكتريم "

پس علت اين كه ما اين عظمت و بزرگي لايتناهي را درك نمي‌كنيم و احساس آرامشي كه توأم با نزديكي است را نداريم چه چيزي مي تواند باشد ؟

دو دليل براي اين موضوع وجود دارد :

اول اينكه : خدا آنقدر به مانزديك است كه ما تصورآنهمه هيبت را نداريم وگاهي همين نزديكي بيش ازحد، براي ماچنان عادي و يكنواخت مي شود كه فراموش مي‌كنيم كسي در نزديكي ما است كه خالقي بي همتا و عشقي لايزال مي‌باشد.همين عادي شدن و دچار روزمرگي شدن ما را از آرامشي عميق كه لازمة حضور دائمي پروردگار است بي نصيب كرده.

دوم اينكه : ما ازخودمان چنان دوريم كه قادر به درك وجود خودمان كه تكه‌اي از وجود خداست نيستيم و به نوعي هيچگاه به اين باور عميق و راستين نرسيديم كه آدم بايدكه به خدا برسد و آدم در وجود خود عظمتي خاموش است كه باجرقه‌اي كوچك مي‌تواند آدمي بسازد همچون محمد بن عبدالله كه اين جرقه، همان بارقه‌اي بود كه باوركردن خود و روح خود به او وارد نمود و باعث شد حمد و سپاسي درخور شأن خداوندي به جاي آورده و مقامي بيابد چون احمدكه دركتب پيشين از او نام برده شد.بياييم تعادل را درنزديكي خدا و دوري ازخود بيابيم و با آن خود را بسازيم، همچون گِلي كه در دست مجسمه سازي  است و مي‌خواهد شكلي از آن بسازدكه به كاملترين نحو شبيه به خدا باشد.خميرماية وجودمان را بار ديگر و اينبار آگاهانه به دست تواناي پروردگار بسپاريم تا طرحي نو از وجودمان به ما بنماياند و ما، خدا را درخود پديدار نماييم .  

( علاقه منديم كه شما هم با ما تبادل نظركنيد )

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 11:55 بعد از ظهر  توسط دوست تو  | 

دشمني آشكار

 

روزي مرد گناهكاري  در خواب از شيطان پرسيد : تو به خدا نزديكتري يا فرزندان آدم ؟

شيطان گفت : من ! چرا كه من از ابتدا به خاطرعشق به خدا به آدم حسد ورزيدم و با او دشمن شدم و هرگزكاري برخلاف مهلتي كه خدا به من داده بود نكردم، اما آدميان از روز اول با دوستي به من باخدا دشمن شدند و هرگناهي كه كردند دشمني با خدا بود و دوستي با من، پس آنها من راكه بنده‌اي از بندگان خدايم با خدا معامله كردند و سود بدي را از آن خود كردند پس من بهترم.

مرد ازخواب برخاست و به خدا استغاثه كرد و خواست كه خداوند به او مدد كند دراينكه بداند شيطان دشمن آشكار اوست .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 5:8 بعد از ظهر  توسط دوست تو  | 

آنچه انسان را ازمسيرهدايت دورمي كند گناه است وگناه به سه دليل امكان دارد انجام شود :

1-  از روي ناداني ( نداني كه گناه مي‌كني )

2- از روي بي‌خيالي ( فكركني كه خدا مي‌بخشد يعني اميدواري  تفريطي  به رحمت خدا داشته باشي )

۳- ازروي فراموشي ( فراموش كني كه نبايد آن كار را

 انجام دهي )

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 7:11 قبل از ظهر  توسط دوست تو  | 

شريرتر از شيطان

 

شيطان درخانة فرعون را كوبيد، پس فرعون گفت : چه كسي به درخانة من آمده ؟

شيطان گفت : اگر تو خدا بودي همانطور كه ادعا مي‌كني، هرآينه مي‌دانستي كه به درخانه‌ات كيست .

فرعون گفت : داخل شو اي ملعون، شيطان داخل شد و گفت : ملعوني به ملعوني وارد شد.

فرعون ازاوپرسيد كه : چرا براي حضرت آدم عليه السلام سجده نكردي تا اينكه ملعون شدي ؟ گفت : براي اينكه افرادي مانندتو در بطن او بود .

پس فرعون گفت : آيا در روي زمين كسي را كه ازخودت و از من شريرتر باشد مي شناسي ؟

گفت : بلي بدتر از من وتو، آدم حسود است . به درستيكه كه حسد،  عمل را مي خورد مثل اينكه آتش، چوب را مي‌خورد .

وكسي كه برادر ديني او از وي عذرخواهي كند و او عذرش راقبول نكند.

وبدتر از همه اينكه كسي در هر لحظه نافرماني خداي رحمان را كند از ما خبيث تر و پليدتر است .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 5:7 بعد از ظهر  توسط دوست تو  | 

حضرت محمد ( ص ) : از لجبازي پرهيز كنيد كه انگيزه‌اش، ناداني است وبهره و سودش، پشيماني

مزامير حضرت داود نبي : اي خداوند دعاي مرا بشنو وبه تضرع من گوش بده ! در امانت وعدالت خود مرا اجابت فرما ! و بربنده خود به محاكمه برميا.زيرا زنده اي نيست كه به حضور تو عادل شمرده شود.

حضرت علي ( ع ) : بفروش دنيا را به آخرت تا سودكني

امثال حضرت سليمان نبي : اي پسر من تأديب پدر خود را شنو، وتعليم مادر خويش را ترك منما زيراكه آنها تاج زيبايي براي سرتو، و جواهر براي گردن تو خواهند بود

حضرت محمد ( ص ) : كسي كه راهنمايي بكند فردي را به كارنيك، مانند آنكس است كه نيكي ميكند

مزامير حضرت داود نبي : اي خداوند مرا آزموده وشناخته‌اي.تونشستن وبرخاستن مرا مي‌داني وفكرهاي مرا از دور فهميده‌اي، راه وخوابگاه مرا تفتيش كرده‌اي وهمه طريق‌هاي مرا دانشته‌اي.زيرا كه سخني برزبان من نيست، جزاينكه تواي خداوند آن را تماماً دانسته‌اي.ازعقب وازپيش مرا احاطه كرده‌اي ودست خويش را برمن نهاده اي.اين گونه معرفت برايم زياده عجيب است.وبلنداست كه بدان نمي‌توانم رسيد

حضرت محمد ( ص ) : كسي كه خوش خوي تر باشد ايمانش خوبتر است

امثال حضرت سليمان نبي : اي پسر با گناهكاران در راه مرو وپاي خود را از طريقهاي ايشان بازدار زيراكه پاههاي ايشان براي شرارت مي‌دود وبه جهت ريختن خون مي‌شتابند.

حضرت عيسي ( ع ) : چون روزه داريد، مانند ريا كاران ترشرو مباشيد زيراكه صورت خويش را تغيير مي‌دهند تا درنظر مردم روزه دار نمايند.هرآينه به شما مي‌گويم اجر خود را يافته‌ايد.ليكن تو چون روزه داري، سرخود را مرتب كن و روي خود را بشوي تا درنظر مردم روزه‌دار ننمايي، بلكه درحضور خدايت كه درنهان است، وخدا بين تو، تو را آشكارا جزا خواهد داد.

مزامير حضرت داود نبي : اي خداوند مرا از دشمنانم برهان زيراكه نزد توپناه برده‌ام.مرا تعليم ده تا اراده تو را به جا آورم زيرا خداي من توهستي.روح مهربان تو مرا در زمين همراه هدايت بنمايد

حضرت محمد ( ص ) : خوشا به حال كسي كه زيادي مالش را به ديگران بخشد و زيادي سخنش را به خود نگهدارد

امثال حضرت سليمان نبي : اي شخص كاهل نزد مورچه برو، و در راههاي او تأمل كن وحكمت را بياموز كه وي را پيشوايي نيست ونه سرور و حاكمي اما خوراك خود را تابستان مهيا مي‌سازد وآذوقعه خويش را در موسم حصاد جمع مي‌كند.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 11:22 قبل از ظهر  توسط دوست تو  | 

حكما گفته‌اند :

از دنيا دست بردار، قبل ازآنكه او دست ازتو بردارد .

پيوسته مراقب مرگت باش، قبل ازآنكه او به تو برسد .

خداي تعالي را ازخود خوشنود كن، قبل ازآنكه به حضرتش برسي .

چون ابواب نعمت برتوگشاده شود، مغرور نشو و اينگونه نيانديش كه درمسير هدايت و راه راست قدم مي‌گذاري ومراقب اعمالت باش تا شيطان درآسايش وايمني تو را فريب ندهد.

اگر درهاي محنت و بي نوايي برتو گشوده گردد، خشنود باش كه اولياء الهي نيز پيوسته دراين حال بودند و هرچه از دوست رسيد شاكر و راضي باش .

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 7:40 قبل از ظهر  توسط دوست تو  | 

( پند نامه )

به شهادت امام حسين ( ع ) ويارانش، اسارت حضرت زينب ( س ) وخاندان نبوي چنان ننگريم كه انگار ما همگي درجرگة ياران ايشانيم .

بلكه طوري به اين وقايع بيانديشيم كه بر ما هم ضمانتي نيست به خوبي وياري ولي خدا، چراكه اينك هم جملگي ما در جهت رسيدن به اهداف والاي آن بزرگواران قدمي برنداشته ايم كه خوبيمان را در آن زمان  دلالت كند.

با فرا رسيدن ايام محرم ازخداوند اينگونه بخواهيم، كه اگر روزي سپاهيان امام زمان ( ع ) حضور داشتند، ما دركنارشان باشيم ونه درمقابل.و اعمال و رفتارمان طوري باشدكه در هر زمان دشمن صاحب الزمان ( ع ) وحضرت حسين بن علي ( ع ) نباشيم .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 10:20 بعد از ظهر  توسط دوست تو  | 

رمز بسم الله 

 

شيطان فربهي، شيطان لاغري را ملاقات نمود، سبب لاغري او را پرسيدگفت : من مسلطم به مرديكه هرگاه  مي خورد و ميآشامد و نزد اهلش مي‌رود بسم الله مي‌گويد پس من محروم مي شوم از مشاركت با او، لذا لاغر هستم .

پرسيد تو چرا فربهي ؟ گفت : من مسلطم بر مرديكه  مي‌خورد و ميآشامد و نزد اهلش مي‌رود درحالتيكه غافل است از نام خدا ، پس مشاركت مي‌كنم او را در آنهاچنانچه حقتعالي مي‌فرمايد :

و شاركهم في الاموال و الاولاد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 4:16 بعد از ظهر  توسط دوست تو  | 

 

 

ان الحسين مصباح الهدي وسفينه النجاة

همانا حسين ( ع ) چراغ هدايت وكشتي نجات است

 

درمسيرهدايت كه قراربگيري به دليل تاريكي دل وناداني وجود، عبور ازآن مسيركه به گفتة خداوندآشكار و مشخص است، دشوار وصعب العبور مي‌نمايد واين امر بدان علت است كه ما هدايت را از درون جهل وجودمان مي‌طلبيم وجهل وناداني، هيچ مسيري جزگناه راروشن نمي‌كند.افرادي كه باعشق به سوي خالق شتافتند و او را دريافتند، مشعلي دردست گرفتندكه از نور معنوي وجودشان برخاسته مي شود و هريك، آن مشعل را درمسير هدايت براي عبور ديگران قرارمي‌دهد تا كاري پسنديده كه خود و خدا از آن خوشنودند، مختص خودشان نباشد وهمگان ازآب زلال هدايت بنوشند وسيراب گردند، حسين بن علي( ع ) يكي ازشاخص‌ترين آن افراد است كه خودمسير را يافته، روشن كرده و ديگران را سوار بركشتي نجات خود به سوي خدا مي‌خواند و " هل من ناصر ينصرني " او همان دعوتي است كه به سوي هدايت است، خود فرمانروا، سالار نجات و راهنماي ابناي بشرمي‌باشد، او باعشق خود به معبود وخلقش، راه را روشن ساخته وعبور ازآن معبر امن الهي را آسانتر وساده ترگردانده است .

چگونه مردن، هميشه نمودي ازچگونه زندگي كردن است يعني بايدكه نيك انديشيدكه عظمتي چون حسين بن علي ( ع ) چگونه زندگي كردكه شهادتش اينگونه واقع شد.

امام حسين (ع ) تنها درهمين دهه‌هاي محرم وصفر زندگيش درجريان نبوده كه ما فقط براي شناختش اكتفا كنيم به همين چند روز رشادتها ودلاوريهاي زمان جنگ او.

حسين بن علي ( ع ) كسي بودكه درنامش، شأنش آشكاراست حسين يعني (حس ين ) حس خدا در زمين، به اين معنا كه اگرخواستي خداوند راحس كني به حسين بن علي ( ع ) بنگر، به عشق او به خدا كه قرباني جز خود وخانواده‌اش براي اثبات اين عشق نيافت.عشقي كه در وجود او بود به گونه‌اي سربرآوردكه خداوند نجات بشر را به دست او دادكه شد سفينة النجاة اما باعشق و نه با عزا.تعادل زمين وآسمان درعدد  5  به حضورحسين بن علي ( ع ) است .حسين بن‌علي ( ع ) آن بودكه حق را مي‌گفت حتي اگر به زيان خود وخانواده‌اش بود چنان كه جان خود را در راه گفتن وعمل كردن حق نثار راهش كرد.زندگي اوچنان پرابهت، زيبا وكامل بودكه مرگش، او را سالار شهيدان ساخت .

او با صبر وشكيبايي، ناداني مردمش را به دوش گرفت وحتي در زمان جنگ باآنها سعي در بيداري وهوشياري آن نادانان وجاهلاني داشت كه مي‌دانست مختص زمان خود نيستند و درتمامي اعصار و دوران امثال آنها بسيار يافت مي‌شودكه دانايي و رضاي خدا را به بهاي اندك رضايت افرادي چون عبيدالله ابن زياد دادند وعظمتي را به حقارتي فروختند; همچون زمان حضرت مسيح كه مردمانش، خواستار قرباني بزرگمردي چون مسيح شدند درعوض دزد و قاتلي به نام باراباس .

درتمامي زمانها اينگونه است كه آدمي چون حضرت آدم، خدا را فداي شيطان مي‌كند به وسيلة ناداني وجهالت خود.

عشق حسين بن علي ( ع ) بيش ازابراهيم خليل الله بودكه اوتمامي خانواده وخود را قرباني راه خداوند ساخت وقرباني بهترازخودبراي جلب رضاي معبود نيافت، گويي‌كه خدا درپي يافتن خوني بودكه آنرا به نام خودكند وخون حسين ( ع ) همان شدكه خدا خواست و شد ثارالله .

پس ازآنكه ذره‌اي كوچك به وجود حسين ( ع ) پرداختيم بايدكه شأن او رابشناسيم وبدانيم گريستن برسربريدة او، دست قطع شدة حضرت ابالفضل ( ع )، گلوي تيرخوردة علي اصغر وفرياد وفغان العطش خيمه نشينان، دليل برناداني ماست واينكه آنها را آنگونه كه شايسته است نشناختيم وعشقشان رابه خالق درنيافتيم وگرنه آنها رسيدند به جايي كه آدمي به جزخدا را نبيندكه ترك واجبي چون حج كردند وبه سوي شهادت شتافتند.

عزاي حسيني، عزاي ماست برجهلمان، والا عوض كردن مقام شهادت باعزا، معاملة مسيح است با باراباس وخداست با شيطان.

عزا درخور شأن آن بزرگواران نيست و ما بايد بكوشيم به مقام آنها، اهدافشان وتفكراتشان  نزديك شويم ونه باگريستن برآنها، شأن ومنزلتشان را به قعر ناداني وجودمان بكشانيم.اگرعزايي است برماتمي، براين است كه ما بزرگاني چون آنان را نشناختيم وآنان دركنار ما حضور ندارند وآنچه به خاطرش شهيد شدند را ما جامة عمل نمي پوشيم وهنوز هم حق‌ها را برزبان نمي‌آوريم ومنافع خود وخانواده‌مان، ما را باز مي‌دارد ازهمراهي با دين خدا وآنقدر ضعيف وسست عمل مي‌كنيم كه به بادي ازجانب شيطان اسيريم، چه رسد به بندي كه به پايمان ببندد.

زندگيمان را حسيني، زينبي، ابالفضلي و ...كنيم تا خدا ما را بندة خودگرداند و هميشة ايام، خود را وفادار عهدمان قراردهيم و نه براي يك ماه ياد و ماه  تا امام حسين ( ع ) كه سفينة النجاة است و راهي براي گذشتن از درياي پرتلاطم زندگي وغوطه‌وري در دنيا وگناه، همچون كشتي نوح كه سرآغاز زندگي جديدي براي افرادي بودكه با او همسفرشدند ، ما را با خود همراه كندتا ازعذاب قوم نوح ما را برهاند.

من الله توفيق درتمامي روزهاي زندگي سراسرگناه وغفلتمان، تا بتوانيم خود را حُر سازيم و در واپسين لحظه‌هاي زندگي، خداوند را به معامله‌اي ارزان فروخته شده نيابيم.

ما همه تاجريم دراين بازارمكارة دنيا، اما بايدكه بهترينها را به بدترينها ندهيم .

 

                    السلام علي الحسين                 

    وعلي علي بن الحسين

  وعلي اولادالحسين           وعلي اصحاب الحسين

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 9:26 قبل از ظهر  توسط دوست تو  | 

لينكهاي مفيد
کتاب حافظ
مولوی
قرآن
سعدی
نهج البلاغه
سهراب سپهری
گوگل
ياهو